|
محبت و مهرورزی : مي دانيم كه بشر، تا كنون، براي لزوم هيچ حقيقتي مانند مهر و محبت انسانها به يكديگر، اصرار نورزيده است . اگر همه كتب اخلاقي را باز كنيد و ورق بزنيد، جز اين اشعار كه «اي انسان ها به يكديگر مهر و محبت بورزيد» محصولي ديگر نخواهيد ديد . اگر آن قسمت از علوم انساني را مانند روان شناسي و روان پزشكي و علوم گوناگون حقوقي و سياسي واقعي ، كه رابطه انسان ها را با يكديگر مطرح مي كنند، از نظر بگذرانيد، بدون ترديد پديده محبت را در ميان مسائل گوناگون اند علوم ، مانند رگه هاي الماس در ميان انبوه زغال سنگ ، خواهيد يافت . به اين شعارهاي زير درست توجه فرماييد: 1-دنيا بدون محبت زنداني تاريك است 2-در آن جامعه اي كه محبت وجود ندارد، اعضاي آن جامعه ، يا مشتي حيوانات وحشي اند يا پيچ و مهره هاي ماشين بزرگ و ناخودآگاه 3-هيچ مشكل انساني وجود ندارد كه با كليد محبت باز نشود. 4-هر جا كه دردهاي درمان ناپذير ارتباطات انساني روبرو شدي ، نسخه محبت را بنويسيد و عمل كنيد ، همه آن دردها مرتفع مي شود . 5-محبت كوه را كاه و كاه را كوه مي كند . اين ابيات جلال الدين مولوي را هم در نظر بگيريد : ازمحبت تلخ ها شيريـــن شـود از محبت مس هـا زريـن شــود ازمحبت خارهـا گـل مـي شـود وز محبت سركـه ها مل مي شـود از محبت دردهـا صـافـي شـود وز محبت دردهـا شـافــي شود اين همه خواصي كه مولوي براي محبت ابراز مي دارد ذوقيات و شعرگويي بي پايه نيست اين خواص تجربه شده اي است كه همه اقوام و ملل آنها را ديده يا شنيده اند آنچه كه مهم است اين است كه بشر روي چه علت با داشتن چنين سرمايه حيات بخشي ، در درد بيگانگي از انسان ها دست و پا مي زند؟ به نظر مي رسد رهبران روحي ما. در امتداد قرون اعصار، درباره تفسير محبت اشتباه بزرگي كرده اند، كه تا از آن اشتباه بر نگردند، هيچ چاره اي براي دردهاي انسان سوز بيگانگي از انسان ها وجود نخواهد داشت .اينان بايستي اصالت محبت را در درون آدميان به يكديگر اثبات كنند ، و به هر طريق واقع جويانه اي كه ممكن است ، انسان ها را به داشتن چنين سرمايه حيات بخش آگاه كنند . با اين موفقيت عظيمي كه فوق همه موفقيت هاي انساني است (كه در كشف اسرار طبيعت و هزاران نوع معرفت و دانش و پيشرفت نصيبش شده است ) مي توانند ادعا كنند كه نه تنها درماني براي دردهاي مهلك بشري پيدا كرده اند، بلكه زندگي انساني در روي زمين را آغازكرده اند{1} مهرورزی از ديدگاه علی(ع) مهرورزی با مردم جز با دلهای پاک ممکن نيست . امام علی (ع) در نامه به مالک اشتر می فرمايد : « و إن افضل قره عين الولاه استقامه العدل فی البلاء و ظهور موّده الرعيه و إنه لاتظهر موّدتهم الّا بسلامه صدورهم » (نامه 53/58 ) همانا برترين چشم روشنی کارگزاران بر پايی عدالت در شهرها و ظهور محبت آنها نسبت به مردم است و اين محبت و مهرورزی ظهور پيدا نمی کند مگر بواسطه سلامت و پاکی کارگزاران . مهرورزی کارمندان با مردم مستلزم نظارت است . « ثم أسبغ عليهم الارزاق فانّ ذلک قوه لهم علی استصلاح انفسهم وغني للهم عن تناول ما تحت ايديهم و حجه عليهم إن خالفوا أمرک أوثلموا امانتک . ثم تفقد اعمالهم وابعث العيون من اهل الصدق و الوفاء عليهم فان تعاهدک فی السر لامورهم حدوه لهم علی استعمال الامانه و الرفق بالرعيه » (نامه 53/74 ) سپس حقوق فراوان به آنها عطا کن زيرا حقوق فراوان موجب توانايی آنها در اصلاح خويشتن می گردد و موجب بی نيازی از دست درازی به اموال بيت المال می شود و اتمام حجتی است بر آنان در صورت مخالفت امر تو و يا خيانت در امانت . سپس رفتار کارمندان را مورد بررسی قرار ده و بازرسانی را بر آنان بگمار از اهل صدق و وفاداری زيرا بازرسی پنهانی سبب امانت داری و مهربانی آنان با مردم می شود . آسيب شناسی مهرورزی « اياک والمن علی رعييتک باحسانک أو التزيد يذهب بنور الحق و فتتبع موعدک بخلفک فان المن يبطل الاحسان و التزيد یذهب بنور الحق و الخلف يرجب المقت عند الله و عند الناس قال الله تعالی کبر مقتا عند الله أن تقولوا تفعلون » ( نامه 53/146و147 ) بر حذر باش از اينکه نسبت به احسان به مردم بر آنها منت بگذاری و يا نسبت به کار خويش برای مردم بزرگ نمايی کند يا وعده ای به مردم بدهی و خلف وعده کنی زيرا منت گذاری احسان را باطل و بزرگ نمايی نور حق را خاموش می سازد و خلف وعده موجب خشم خداوند و مردم می شود ، خداوند فرموده است : دشمنی بزرگ نزد خداوند آن که بگوئيد چيزی را که عمل نمی کنيد . احسان از مصاديق مهم مهرورزی نسبت به مردم است و آسيب آن منت گذاری است که موجب می شود که تأثير احسان که ايجاد محبت در دلهاست از بين برود ..{2} روش ها و آثار تربيتي در اسلام با توجه به آيات قرآن هيچ روشي چون روش محبت در تربيت آدمي موثر نيست و مفيدترين روش هاي تربيت به نيروي محبت كارايي پيدا مي كنند . نيروي محبت از نظر تربيتي نيرويي عظيم و كارساز است و بهترين تربيت آن است كه به اين روش تحقق يابد . خداي سبحان پيامبر گرامي اش را به روش محبت آراسته بود و آن حضرت با چنين روشي در تربيت مردمان توفيق يافت . در قرآن آمده است :« پس به لطف و رحمت الهي با آنان نرم خو و پر مهر شدي و اگر تند خو و سخت دل بودي هر آينه از پيرامونت پراكنده مي شدند . پس از آنان در گذر و برايشان آمرزش بخواه .» با عنايت به آيه تربيتي فوق كه مي تواند محور بحث ما در اين بخش از مقاله قرار گيرد در مي يابيم كه پروردگار عالم موفقيت پيامبر در امر تربيت و جذب مردم را نرم خوبي و مهر و محبت با مردم و عدم تندخويي و سخت دلي و عفو و بخشش آنان مي داند . و خداي رحمان درباره خود فرموده است : «پروردگارتان مهر و رحمت را بر خود مقرر كرده است . » اهميت روش محبت در تربيت از اين روست كه محبت «اطاعت آور» است و سبب همساني و همراهي مي شود . رسول خدا (ص) فرموده است و. «المرء مع من احب انسان با كسي همراه است كه او را دوست مي دارد . ميان محبت و اطاعت رابطه معيت وجود دارد . با ظهور محبت اطاعت و همرنگي پيدا مي شود همين اطاعت است كه مشابهت و رفاقت مي آورد . بر اين اساس با استناد به سخن معصوم (ع) : دوستي و مهرورزي با مردم باعث دوست داشتن مي شود . دوستي و محبت و مهرورزي با مردم روش خردمندان است{3} وجدان مهر و محبت اسلام بناي اجتماع را از درون و وجدان افراد شروع مي كند ، در اعماق روح، بذر دوستي و محبت را مي پاشد و نسيم رحمت و روح انسانيت را مي دمد . اسلام خاطره پيدايش مردم از شخص واحد را به ياد آنان مي آورد و در وجدان همه حس نزديك نسبي را بيدار مي سازد و برادري خدايي آنان را ، يادآوري مي كند . هنگامي كه تاروپود وجودشان با اين احساسات لطيف و پاك آشنا شد، گذشت و بخشش و به صلح و آرامش نزديكتر مي شود و علل و اسباب اختلاف و جنگ سست مي گردد و كاملا مقدور و امكان پذير مي شود كه نظام ها و قوانيني براي تحقق بخشيدن به اين صلح وضع كرده ، پيروز گردد و همين وجدان بيدار به مثابه ضامن محكم اجراي قوانين و برنامه هاي اسلامي است . و بدين ترتيب كاروان زندگي به آزادي و بزرگواري پيش مي رود : «اي مردمان! از پروردگارتان، كه شما را از يك تن آفريد و همسر آدم را از او آفريد و از آنها مردمان بسيار و زنان پديد كرد، بترسيد از خدايي كه به نام وي از همديگر تقاضا مي كنيد و از بريدن خويشاوندي ها كه خدا مراقب شما است .»نسا / 1 اين چنين همه بشريت را در نسب واحد و خدايي واحد گردهم مي آورد و بدين وسيله عوامل اصلي جنگ ها و نزاع ها از بين مي رود تا اين پيوند بزرگ و ريشه دار و محكم ظاهر گردد و شامل همه مردم، با همه فرقه ها و نژادها و رنگ ها و زبان ها و ادياني كه داريد ، بشود. اما مومنان، آنان طبعا به همديگر نزديك ترند، چون با همديگر براي خدا برادرند، آنان از نظر فكر و عقيده كه به نظر اسلام از هر گونه پيوند در رابطه خون و نسب محكم تر است، به همديگر مي رسند. «براستي كه مومنان برادرند»{4} مثل مومنان در دوستي و محبت و مهرورزي با همديگر همانند بدني است كه اگر عضوي از آن به درد آيد، بقيه اعضا بدن نيز ناراحت مي شوند . و چه نيك شاعر گفته است : بني آدم اعضـاي يكديگــرند كـه در آفرينش ز يك گوهرنـد چو عضوي به درد آورد روزگار دگــر عضـوها را نماند قرار و پيامبر نيز به همين مردم مي فرمايد : «با همديگر دشمني نكنيد و حسد نورزيد و از هم روگردان مشويد و همه، اي بندگان خدا، با هم برادر باشيد، و ايمان را در آنان منوط به محبت مي داند، تا هيچ كس ميان خود و برادرش فرقي نگذارد و دوري از برادر ديني خود را در پيش از سه شب ، جايز نمي شمارد.» {5} اسلام همه ي انسانها را از يك ريشه مي داند و امتيازهاي غلط نژادي و قبيله اي و مادي را به رسميت نمي شناسد و از آنجا كه همه آدميان آفريده ي خدا و در اصل از يك پدر و مادرند همگان شايسته احترام دوستي و محبت هستند . از اين رو، پيامبر بزرگ ما (ص) منشور آزادي اسلام را به ويژه ي گروه خاصي ندانسته، بلكه آن را براي همه ي انسانها آورده است . پيامبر اسلام (ص) فرمود : «تحبب الي الناس يحبوك» «انسانها را دوست بداريد، همگان ترا دوست خواهند داشت.» اميرالمومنين (ع) به فرزندش محمد حنفيه مي گويد: فرزندم! - به تمام انسانها نيكي كن ، همان گونه كه انتظار داري نسبت به تو نيكي كنند . - آنچه را براي خود مي پسندي ، براي ديگران بپسند و آنچه را براي خود زشت و ناپسند مي شماري ، براي آنان نيز زشت و ناپسند بشمار. - با مردم آنچنان خوش خلقي كن كه چون از آنان دور شوي، مورد مهر آنان قرار گيري مي بينيم كه اسلام نه تنها به انسانها احترام مي گذارد، بلكه بشر دوستي را به جايي رسانده كه به پيروان خود دستور مي شد ، همچنان كه به نيك بختي و پيروزي خويش علاقه مند هستيد، براي ديگر انسانها هم همانگونه باشيد . يك مسلمان واقعي همواره خدمتگزار جامعه مي باشد و آن قدر كه توان او اجازه مي دهد به انسانها كمك فكري، اعتقادي ، اخلاقي و اقتصادي مي كند . همين احساس ها و محبت هاي اصيل است كه با ارشاد و راهنمايي و نيز امر به معروف و نهي از منكر را به عنوان وظيفه اي سنگين بر دوش مسلمانان مي گذارد، و اينجاست كه مسلمان نمي تواند در برابر رفتار ديگران بي تفاوت باشد . از پيامبر عزيز اسلام (ص) پرسيدند : «چه كسي در پيشگاه خدا از همگان محبوب تر است؟» فرمود : «آن كس سودش به مردم بيشتر مي رسد.» و مي پرسيم : كدام سود از كوشيدن در راه زنده ساختن ارزشهاي انساني و اخلاقي جامعه بشريت بالاتر است ؟ فرمود: آنكه نداي كسي را مي شنود كه مي گويد: «مسلمانان ! به من كمك كنيد.» و به فرياد او پاسخ نمي دهد، مسلمان واقعي نيست . نمي توان تمام برنامه هاي عالي و انساني اسلام را در زمينه ي بشر دوستي را در اينجا بيان داشت ولي از همين چند نمونه ي كوتاه، مي توانيم روش آموزش اسلام را در اين باره بشناسيم و آيين اسلام را «آيين محبت» اعلام نماييم . {6} محبت و مهرورزي به مردم علاقه و مهرورزي به مردم، رساترين و نافذترين وسيله جلب رحمت و محبت خداوند است؛ زيرا اين دلبستگي، در راستاي عشق و محبت به خداوند است. اميرالمومنين (ع) مي فرمايد: «رساترين وسيله براي جلب رحمت الهي، اين است كه در باطن نسبت به همگان عطوف و مهربان باش.» پديده دلبستگي و مهر ورزيدن به مردم ، به معناي واقعي كلمه ، خواه به هم كيش و خواه جز آن، در رفتار و گفتار پيشوايان دين فراتر از شمارش است؛ زيرا مهر ورزيدن به مردم ، آن چنان ژرف است كه از راه آن مي توان تربيت و هدايت افراد را عميق ساخت . خداوند خطاب به موسي (ع) مي فرمايد : «و مهري از خودم بر تو افكند تا زير نظر من پرورش يابي.» طه /39 بي شك، مهرورزي به مردم، بسياري از ناهمواري ها را هموار مي سازد، به ويژه اگر ابزار محبت از سوي مربيان ، حاكمان و قدرت مداران باشد . امير مومنان در آغاز منشور جاويد خود به «مالك اشتر» چنين مي نويسد : «اي مالك! دلت را در رحمت آوردن به مردمان و مهرورزيدن و ملاطفت نسبت به آنها كاملا واقف و آگاه دار، زيرا مردم دو دسته اند : يا برادران ديني تواند يا همنوعات انساني تو.» و در كلامي ديگر، چگونگي معاشرت با مردم را با بيان رسا و شيوا بيان مي كند: «با مردم چنان معاشرت كنيد كه اگر بميريد بر مرگ شما اشك بريزند و اگر زنده بمانيد به شما عشق ورزند.» {7} انسان دوستي و مهر و محبت در جهاني كنوني تمدن جهان كنوني ، چون مجسمه اي دو روست، كه بر يك روي آن چهره اي زيبا، دلربا و فريبنده و بر ديگر روي ، هيولايي وحشتناك ، جلوه گري مي كند. در صد سال اخير، پيشرفت صنعت و دانش، چون جادو ، كارهايي به ظاهر نشدني را انجام داد و انديشه ي انسانها را به شگفتي برانگيخت ، و هم آسايش جسماني فراواني براي بشريت به ارمغان آورد . اما فضيلت هاي انساني را به دست فراموشي سپرد بلكه لابلاي چرخهاي خود، خرد و نابود كرد . پس در دنياي كنوني، اگر ديگر از خستگي و رنج هاي جسمي دوران هاي دور، خبري نيست، متقابلا از فضيلت ، شرافت و عواطف اصيل از قبيل مهر و محبت ، فداكاري، راستي ، درستي، وفاداري ، ايثار ، فروتني و ... خبري نمي يابيم . از اين رو تمدن كنوني نه تنها نتوانست بشر را از اقيانوس پهناور زندگي به ساحل خوشبختي و سعادت رهنمون شود، بلكه طوفاني هم براي وي پديد آورد . دنياي امروز راحتي جسمي را با خوشبختي واقعي اشتباه كرده و نمي از خواسته هاي اصيل بشري را ناديده گرفته است ، و حال آنكه نيك بختي آن گاه به دست مي آيد كه به تمام خواسته هاي بشر، به طور صحيح پاسخ داده شود . از قرباني هاي تمدن كنوني ، عاطفه مردم خواهي و مهر ورزيدن به ديگران است كه شور زندگي انسانها ، از آن سرچشمه مي گيرد، اما دريغا كه در دنياي كنوني «مهر» ارزش راستين خود را از دست داده است زندگي ماشيني امروز كه آخرين وسيله لذت جويي و كاميابي جسمي را به آدمي عرضه مي دارد اين فرصت را از انسانها مي گيرد كه به فكر ديگران باشند، چه رسد به آنكه با ديگران روابط عاطفي برقرار سازند، و به آنها مهر ورزند . يكي از روانشناسان و جامعه شناسان معروف مي گويد: «انسان امروز با خود و همنوعانش ، و با طبيعت بيگانه شده است ، او به كالا تبديل شده و نيروي خود نوعي سرمايه گذاري مي داند كه با تحت شرايط بازار عرضه و حداكثر سود را برايش تحصيل كند . روابط انسانها همانند روابط آدم هاي مصنوعي از خود بيگانه است اگر مي بينيم جوامع كنوني بانابساماني هاي فراوان دست و پنجه نرم مي كند، و نمي تواند راهي به سوي سعادت بيابد يك علتش آن است كه انسان امروزي با ديگران بيگانه شده و تنها به خويش و براي خويشتن فكر مي كند . از اين رو است كه بايد عاطفه «محبت» در انسان پرورش پيدا كرده ، نيرومند گردد، و اگر اين غريزه در آدمي سرخورده شود و اين احتياج اصلي انساني برآورده نگردد، شوربختي هاي فراواني براي بشر به بار خواهد آورد كه هرگز جبران پذير نخواهد بود . نخستين اثر آنكه آدمي را از خود و ديگران بيگانه ساخته و او را انساني تنها مي سازد . در سايه شوم از خود بيگانگي است كه تمام بي ساماني هاي رواني، اجتماعي ، ناتواني ، بدبيني ، خشم و از دست دادن ارزش ها و اعتقادها پديد مي آيد . از اين رو اگر جامعه اي بخواهد نيك بختي را بيابد راه آن پرورش نيروي اعتقادي محبت و دگر دوستي در انسانهاست . اگر اين نيرو در آدمي تقويت شد ، نه تنها به ديگران مهر خواهد ورزيد بلكه خواسته هاي غريزي وي هم ارضاء شده ، خود نيز از محبت ديگران خواهد شد.{8} پاورقی 1) کار و ثروت- علامه محمد تقی جعفری - ص 30 2) آمورش و پرورش و گفتمان های نوين – دکتر محمد علی محمدی و حسين دهقان – ص 234 3)طه / 10 4) اسلام و صلح جهانی – نويسنده: سيد هادی خسروی و زين العابدين قربانی- ص 137 5) مسائل زندگی ساز اسلامی- از هيئت تحريريه موسسه در راه حق- ص 54 6) نهج البلاغه – نامه 53 7) تربيت اسلامی- عليرضا اعرافی – ص 577 8) مسائل زندگی ساز اسلامی- از هيئت تحريريه موسسه در راه حق- ص 53 منابع و مآخذ ۱- دشتی ،محمد- نهج البلاغه- ناشر :نشر مشرقين- چاپ :چاپخانه دفتر انتشارات اسلامی- چاپ هفتم:1379- تيراژ:50000 ۲- محمدی ،محمد و دهقان ،حسين - آموزش و پرورش و گفتمان های نوين- ناشر : پژوهشکده تعليم و تربيت – چاپ اول:1383- تيراژ :2000نسخه- ۳- جعفری ،محمد تقی- کار و ثروت- ناشر :انتشارات پيام آزادی- چاپ اول:1378- چاپ: چاپخانه گلشن- تيراژ:3300 ۴- خسرو شاهی ، سيد هادی و قربانی، زين العابدين- اسلام و صلح جهانی- چاپ و صحافی : دفتر نشر فرهنگ اسلامی- چاپ چهارم: زمستان1368- تيراژ:5000 ۵- اعرافی ، علي رضا- تربيت اسلامی- ناشر :نشر تربيت اسلامی- چاپ و صحافی : دفتر انتشارات اسلامی- چاپ اول : زمستان1379- تيراژ:3000 ۶- هيئت تحريريه موسسه در راه حق- برخی از مسائل زندگی ساز اسلامی- ناشر : موسسه در راه حق – محل نشر :قم - چاپ اول:1361- تيراژ:2000 ۷ - مطهری ، مرتضی – عدل الهی- محل نشر :تهران – ناشر : صدرا
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 20:25  توسط زهره
|
قال علي (ع): من لانت كلمته ،وجبت محبته هركس كلامش نرم شد،محبتش واجب مي شود. آيت ا.. ابطحي چنين نقل مي كند كه: بوگيز ژيوائي مي گويد: مسلمين در قرون وسطي فرهنگ را رسماً ايجاد كرده و دانشگاههايي تأسيس نمودند ، هر اروپايي كه وارد دانشگاههاي اسلامي مي شد در اجتماعات به خود باليده و با سرافرازي و سربلندي در ميان طوايف و خانواده ها قدم به فخر برداشته و اظهار بزرگي دانشمندي مي نمود. همچو گل دلفريب و خوشرو باش تــا ز دلهــا غبار غم شويي كـن تبسم چو غنچه گر ز جهان دولت شـادي و طــرب جويي باش خـوشرو كه كينه توزي را مـي برد از ميـانه خـوشرويي يكي از مهمترين علل و موانع مهرورزي غرور وتكبر است،اين غده ي سرطاني كه شايد هيچ كس از وجود آن در ذات خود خبر ندارد و ديگران را به خاطر اين كار سرزنش و ملامت مي كنند چرا كه شاعر مي گويد: سـروري شايسته نامرد نيست تا زمردان در جهان باشد نشان و خلاصه كلام قصور اين كه دين اسلام است كه واقعاً كامل و پاك و عاري از نقص است كه كوچكترين اشكالي مردمان عاقل نمي توانند بر آن وارد كنند. پيامبر اسلام(ص) مي فرمايند: وقتي بر دشمن غلبه يافتي عفو و گذشت را در مقابل آن قدرت سپاس خود قرار ده. به بخشندگـي همچو خورشيـد باش كه گردد عطـاي تـو بر خلق پخش چو بر دشـــمن خـود ظفر يافتي به شكرانه از قـدرت او را بـبخش با توجه به سخنان پيامبر (ص) و اشعار فوق بايد جايگاه مهر و مهرورزي در اسلام را به خوبي درك كنيم. اين مظهر اسلام نابي است كه مهرباني را حتي براي حيوانات سرلوحه خود قرار داده است ، چه رسد به انسانها. برگرفته از كتاب اتحاد و دوستي نوشته : سيد حسن ابطحي
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 11:16  توسط زهره
|
پيامبر اسلام (ص) : ان حسن الخلق بخير الدنيا و الاخره حسن خلق نيكي دنيا و آخرت را به دنبال دارد امام صادق (ع): لا عيش اهنا من حسن الخلق هيچ زندگاني گواراتر از حسن خلق نيست امام صادق (ع) : من ساء خلقه عتب نفسه هر كس بد اخلاق باشد خود را عذاب مي دهد امام علي (ع) : حسن الخلق خير الرفيق خوش اخلاقي بهترين رفيق آدمي است قرآن كريم : انك لعلي خلق عظيم همانا بدرستي كه تو داراي اخلاق نيكو هستي محدثين درباره اخلاق پيامبر اسلام نوشته اند : آن حضرت با مردم انس مي گرفت و هيچ كس را از خود نمي راند . بزرگان هر قومي را مورد احترام قرار مي داد . اگر كسي تقاضايي از آن حضرت مي كرد اجابت مي فرمود و اگر ميسر نبود با نهايت محبت او را قانع مي كرد . با مردم با گشاده رويي برخورد مي نمود . براي خدا غضب مي كرد ولي هيچگاه براي خودش خشمگين نمي شد . هميشه لبخند بر لب داشت . تند خو و سختگير نبود . هرگز دشنام و سخن زشت از دهانش بيرون نمي آمد و از كسي عيب جويي نمي كرد . امام صادق (ع) : از ما نيست كسي كه هنگام خشم خويشتندار نبوده و با همنشينان و دوستان خود خوش اخلاق و خوش رفتار نباشد . پيامبر اسلام (ص) : خوش اخلاق باشيد زيرا سرانجام آن خواه نا خواه بهشت است و از بدخلقي بپرهيزيد كه بد خواه ناخواه در آتش است . پيامبر اسلام (ص) : آنكس نزد من از همه محبوب تر و روز قيامت از همه به من نزديك تر است كه اخلاقش نيكو تر و تواضعش بيشتر باشد . امام علي (ع) : فرمانروايي ملك قناعت و سرمايه فنا ناپذير حسن اخلاق براي انسان كافي است .
+ نوشته شده در شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 16:12  توسط زهره
|
چراكمي با خودمان رو راست نيستيم، چرا چشمانمان را بازتر نمي كنيم و دنياي اطرافمان را عميق تر نمي بينيم ؟ چرا اينقدر از صداقت و دوستي فاصله گرفته ايم . چرا اينقدر از گذشته دور شده ايم. چرا اينقدر در دنياي ماشيني خود گرفتار و غرق شده ايم . چرا دنياي ماديات و تجملات چشم دلمان را كور كرده است؟ اگر كمي بهتر به اطراف خود بنگريم خواهيم ديد كه چقدر هويت ديني و ملّي خودرا از دست داده ايم. چرا واقعيت براي ما جمله اي بيگانه شده است؟چرا براي اندكي از منافع دنيا دروغ مي گوئيم و آخرتمان را خراب مي كنيم ؟ چرا براي اينكه تابع هواي نفس باشيم ، نگاهمان را به بيراهه مي كشانيم و چشمانمان را از ديدن بهشت جاويد محروم مي سازيم . چرا به حرف هاي پوچ و بي اساس گوش مي دهيم ، تا گوشمان از شنيدن آواي بلبلان بهشتي بي نصيب باشد وهزاران چراي ديگر.... پس بيائيم فرصت ها را غنيمت شمرده و صداقت ، دوستي ، درستي و يكرنگي را در قلب هايمان بكاريم و چراغ راه آخرتمان قرار دهيم. بيائيد چشمانمان را پر از اشك شوق وعده حق كنيم و گوش هايمان را به كلام جاويد خدا بسپاريم . بيائيد دل هايمان رابا نور معرفت چراغاني كنيم. بيائيد يكديگر را به مهرورزي دعوت كرده و شب و روزمان را چون خورشيد نوراني كنيم . خشونت ها را ازبين مي برم و با آن توري لطيف، نرم و محكم مي بافم و در درياي زندگي به صيد آرزوهاي از دست رفته ام مي پردازم ، تا ببينم عقاب كوهستان به دامم مي افتد يا كبوترهاي مهاجر. هنگامي كه ازخشونت هاي روزگار و ناكامي ها دلتنگ مي شوم و هنگامي كه به خاطرآينده ام آرزوهاي بزرگ در سرمي پرورانم ، ناگهان به ياد سخن تواي عزيزها مي افتم كه در نهج البلاغه فرمودي: لذت زندگي به خاطر غوغا و آشوب آن است. يعني همين آسايش را در اين دنياي فاني نمي توان و نبايد از خداوند طلب كرد. اي مولاي متقيان (ع) سخنان گهر بار تورا با آب حيات بر تارك قلبم مي نويسم. در جهان امروز هم احساس تنهايي مي كنم ، تنهاي تنها در سرزميني ناآشنا ميان حقايقي كه از آن گريزانم . در اين هنگام دنبال كسي مي گردم تا حرف دلم را برايش بازگو كنم . اما وقتي كه از همه كس و همه چيز نا اميد مي شوم به خلوت ترين مكان پناه مي برم و به دور از چشمان ديگران اشك مي ريزم. اشك هايي كه بيان كننده ي دردهاي دروني ام هستند. دلم مي خواهد كسي را پيدا كنم كه مرا از مرداب خشونت و دشمني هاي دنيوي نجات دهد. آسمان دلم ابري و چشمهايم باراني است . بالهاي خيالم شكسته اند ، پرواز مقدور نيست ، كاش آفتاب محبت با تنم آشتي مي كرد ، كاش دست نوازشگري ، اشك هايم را مي شست. اي كاش باز هم غنچه هاي لبخند در باغچه لب ها باز ميشد. كاش فرهنگ لغت هم واژه ي خشونت قهر مي كرد. كاش گونه هايم در حسرت نوازش يك دست مهربان نمي سوخت . اي كاش در ديار ما هم مهرورزي مي شد.
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 17:28  توسط زهره
|
مهرورزي هنر است مهر بورز در هر زماني به هر كسي مهرورزي اثري هنري است كه در تاريخچه محبت نوشته مي شود ، مهر در زير سايه عشق است و مهر ورزيدن را از نسيم بهار ياد گير تا قلبت از مهر لبريزشود و صدف قلبت را بر روي محبت باز نگه دار و بر بلنداي نخل كوهستان ببر تا صدايت كنم از پشت آن خلوت دل ، پس صدايم كن تا با مهر همراه شويم و به سايه مهرورزي برسيم و آنرا در صندوقچه دل جاي دهيم و آنرا براي تمام دنيا نگه داريم.
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 16:59  توسط زهره
|
جدا از رويت اي ماه دل افروز نه روز از شب شناسم نه شب از روز وصالت گر مرا گردد ميسر همه روزم شود چون عيد نوروز سالگرد تاج گذاري يگانه منجي عالم بشريت مهدي موعود(عج) بر منتظرانش مبارك
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 11:15  توسط زهره
|
برخورداري از اخلاق نيكو و إعمال صميميّت در رفتارهاي روزمرّه، انتظار دين و رهبران فكري آن از يكايك افراد بشر و به ويژه پيروان خويش است.
پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله به عنوان برترين الگوي ترويج اخلاق و معنويت، شناخته شده است به گونه اي كه دوست و دشمن بر آن اقرار دارند و آيات نوراني قرآن كريم نيز بر آن صحّه گذارده و از وي چنين ياد مي كند: " تو داراي خلق و خوي بزرگي هستي" .
خود آن حضرت، هدف بعثت خويش را فرهنگ سازي اخلاقي اعلام نموده است. مي فرمايد: " من براي تكميل و توسعه اخلاق نيكو مبعوث شده ام " .
اين ويژگي به حدّي در حضرت فراگير و نهادينه شده بود كه در هيچيك از عرصه هاي حيات، خلاف اين اصل، عمل ننمود و همواره ديگران را نيز به رفتارهاي سنجيده و ارزشگذاري براي ديگران دعوت مي كرد.
در ميان همسران و فرزندان، شيوه برخورد وي زبانزد بود. رفتار او با خديجه و ديگر همسران، و يا تكريم و خوشرفتاري با زهراي مرضيه و حسن و حسين موجب حسادت ديگران مي گرديد. ترحّم و مهرباني وي حتي در مورد دشمنان و اسيران جنگي، حكايت از روح بلند و سعه صدر او مي كرد. همواره به نيروهايي كه به جنگ با دشمن اعزام ميكرد، سفارش دوستي و مدارا با مردم و عدم يورش و شبيخون عليه آنان، و پرهيز ازكشتن پيرمردان، كودكان و زنان، و يا شكنجه و مُثله بدن كشته شده ها ميكرد.
در فتح مكّه، پس از پيروزي و غلبه بر دشمن، در عين امكان انتقام، با ايشان برخوردي نيكو كرد و آنان را بخشيد و فرمود: "شما آزاد هستيد.". در جنگ ذات الرّقاع به غوث بن حارث- كه براي قتل آن حضرت ميكوشيد- دست يافت، ولي از او گذشت و او را آزاد كرد.
با اسيران، از سر مدارا و رحمت برخورد ميكرد، و آنان را آزاد مينمود و لشكريان را نسبت به آنان سفارش نيك ميكرد. در يكي از جنگها، با دست خود دست اسيري را - كه صداي ناله او را شنيد- باز كرد
|